لغت نامه دهخدا
درخورند. [ دَ خوَ / خ ُ رَ ] ( ص مرکب ) سزاوار. شایسته. خورند: خدایی او راست درخورند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به خورند شود.
درخورند. [ دَ خوَ / خ ُ رَ ] ( ص مرکب ) سزاوار. شایسته. خورند: خدایی او راست درخورند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به خورند شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوید این یک: زن بران، مرکب بدار گوید آن یک: درخورند اینهرچهار
💡 نه بکار دین درند و نه بدنیا درخورند مشتی این تنپرور و مردم درو مردارخوار
💡 دو فرخ پرستار نام آورند به خدمت ترا روز و شب درخورند
💡 سخت به هم درخورند، دیده ی بد دور باد عجز فراوان من، ناز فراوان او
💡 گرد سر گردان بود آن دم مار لایقاند و درخورند آن هر دو یار
💡 اهل صورت ره به معنی کی برند کی گدایان سلطنت را درخورند