درخ

لغت نامه دهخدا

درخ. [ دِ رَ ] ( اِ )مخفف درخت. ( آنندراج ). درخت و تیر. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با درخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زاد این نتیجه نیم شب از آخر رجب درخی و عین و دال ز هجر پیمبری

💡 بخت از درخان ما درآید روزی، خورشید نشاط ما برآید روزی،

💡 شرطِ رَهِ عشق چیست، درخون گشتن همچون شمعی به فرق بیرون گشتن

💡 جامه و رویش همه درخون گرفت بعد ازآن رفت و ره هامون گرفت

💡 داغ می رویاند از دل خالهای عنبرین میکشد درخون نگه را چهره های لاله رنگ