دراورده

لغت نامه دهخدا

( درآورده ) درآورده. [ دَ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) داخل کرده شده. واردشده. سپوخته. || جای و قرار داده شده: مدثر؛ جامه در سر درآورده. || مدغم. || خارج شده. || پایین آورده. || پی هم شده: مردف؛ از پی درآورده. || درهم کرده شده: مشبک؛ انگشتان و آنچه بدان ماند بهم درآورده. ( دهار ). و رجوع به درآوردن شود.

جمله سازی با دراورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الویرا با ندیمه اش زولما در حال درد دل کردن است. همسرش مصطفی بیگ دیگر او را دوست ندارد و به دنبال یک زن جدید است. از آن طرف، مصطفی به کاپیتان علی می‌گوید که از زن خودش و دیگر زنان حرمسرا خسته شده و به دنبال زنی با چهره و خصوصیات جدید است. مصطفی بدین گونه طرح‌ریزی می‌کند که همسر فعلی اش را به عقد یکی از بردگانش دراورده و سپس به کاپیتان علی دستور می‌دهد که یک دختر زیبای ایتالیایی برایش پیدا کند.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز