لغت نامه دهخدا
دراندازی. [ دَ اَ ]( حامص مرکب ) خصومت و عداوت و کینه. ( ناظم الاطباء ).
دراندازی. [ دَ اَ ]( حامص مرکب ) خصومت و عداوت و کینه. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مویت گر دراندازی برویم نیایم بر تو بیرون همچو مویم
💡 اگرچه تو بیک دم جمله را پاک دراندازی میان خون و درخاک
💡 اگر دیدی یکی اینجا طبیعت دراندازی در آخر مر طبیعت
💡 در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
💡 گهی سنگی دراندازی به آبی گهی سرسوی سنگ آری بخوابی
💡 شب چو شد باز دراندازی بر بام کمند بکمندت نبود حاجت و بر بند ار چند