لغت نامه دهخدا
درازانگشت. [دِ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) درازانگشتان. آنکه انگشتان دراز دارد. دارنده انگشتان طویل: [ مردم سودان ] سطبرلب و درازانگشتان و بزرگ صورت باشند. ( حدود العالم ).
درازانگشت. [دِ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) درازانگشتان. آنکه انگشتان دراز دارد. دارنده انگشتان طویل: [ مردم سودان ] سطبرلب و درازانگشتان و بزرگ صورت باشند. ( حدود العالم ).
دراز انگشتان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم چشمم ز مژگان دراز انگشت وار مینماید از نشاط اکنون بیکدیگر هلال