خویش را گم کرد

لغت نامه دهخدا

خویش را گم کردن. [ خوی / خی گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مغرور بودن. متکبر بودن. رتبت و حالت خود نشناختن. ( آنندراج ). پا از حدخود بیرون گذاردن. بحد و اندازه خود واقف نبودن. حد خود ندانستن. بگذشته خود توجه نکردن:
دیو از شکل سلیمان پای بر مسند گذاشت
یافت چون نااهل دولت خویش را گم می کند.مخلص کاشی ( از آنندراج ). || مضطرب و سراسیمه شدن. ( آنندراج ). گیج شدن. دست و پای خود را گم کردن:
خویش را از بیم چرخ کینه ور گم کرده ام
دست و پا چون طفل از دست پدر گم کرده ام.ملامفیدبلخی ( از آنندراج ).عجب دوستی یافت از مایه اش
از آن خویش را کرد گم سایه اش.محمدسعیداشرف ( از آنندراج ).

جمله سازی با خویش را گم کرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل که ره می‌جست در وادی عشق خویش را گم کرد ره زان بازیافت

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز