خون بجوش

لغت نامه دهخدا

خون بجوش. [ خوم ْ ب ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از عاشق ِ بیقرار:
نی نی غلطم ز خون بجوشی
وانگه بکجا بخون فروشی.نظامی.

جمله سازی با خون بجوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر پارساست دلبر گو مِی منوش با کس تا خون بجوش ناید رندان پارسا را

💡 خون بجوش آمد ز شعلهٔ اشتیاق تا پدید آمد بر آن مجنون خناق

💡 نی نی غلطم ز خون بجوشی وانگه به کجا به خون فروشی

💡 به آتش کشی باز مالید گوش چو پروانه‌ای کایدش خون بجوش

💡 در آن تنگنای قیامت خروش ندانم چه سان آمدی خون بجوش

ادعیه یعنی چه؟
ادعیه یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز