لغت نامه دهخدا
خوش خدمت. [ خوَش ْ / خُش ْ خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه در انجام خدمت کوتاهی نکند. کنایه از مطیع. کنایه از پرکار و کاردان که کارها را موافق سلیقه صاحبکارانجام دهد. || کنایه از متملق. چاپلوس.
خوش خدمت. [ خوَش ْ / خُش ْ خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه در انجام خدمت کوتاهی نکند. کنایه از مطیع. کنایه از پرکار و کاردان که کارها را موافق سلیقه صاحبکارانجام دهد. || کنایه از متملق. چاپلوس.
ویژگی کسی که خوب خدمت می کند و فرمان بزرگ تر خود را خوب انجام می دهد.
( صفت ) ۱ - آنکه خدمت کردن بسرور خود. ۲ - نیکو رفتاری خوشرفتاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از انتخابات ریاستجمهوری علاوه بر عضویت در شورای شهر تهران، به عنوان دبیر هیئت دولت نیز منصوب گردید. چندی بعد، با مصوبه مجلس مبنی بر ممنوعیت اشغال چند پست توسط کارکنان دولت ناچار به استعفا گردید و پس از شکست در انتخابات دور سوم شوراها (که به عنوان کاندیدای ائتلاف رایحه خوش خدمت بود)، ریاست مجمع باشگاه دولتی استقلال را در دست گرفت.
💡 پس از تشکیل ائتلاف رایحه خوش خدمت و اعلام نتایج انتخابات سومین دوره شوراهای شهر و روستا و تداوم اختلاف نظرها در عرصههای مختلف، میان اصولگرایان (به ویژه، میان دولت و مجلس)، چگونگی دستیابی به انسجام و همفکری، در میان اصولگرایان، به اولویت اصلی، تبدیل گردید.