لغت نامه دهخدا
خوسر. [ خ َ ] ( اِخ )نام وادیی بخاور موصل که آب این وادی بدجله میریزد،پلهایی بروی این آب زده اند و مسجد جامع و مناره قریه بروی این پلها بنا شده است. ( از معجم البلدان ).
خوسر. [ خ َ ] ( اِخ )نام وادیی بخاور موصل که آب این وادی بدجله میریزد،پلهایی بروی این آب زده اند و مسجد جامع و مناره قریه بروی این پلها بنا شده است. ( از معجم البلدان ).
💡 قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ گفت من میخواهم که بزنی بتو دهم إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ ازین دو دو دختر خویش یکی عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی بر آنچه مزد مزدوری خویش بکاوین او مرا دهی ثَمانِیَ حِجَجٍ هشت سالست فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً اگر ده سال تمام کنی فَمِنْ عِنْدِکَ آن از نزدیک تو است وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ و نخواهم که رنج آن بر تو نهم سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ (۲۷) آری اگر خدای خواهد مرا از خوسران نیک یابی.