خورشید رو

لغت نامه دهخدا

خورشیدرو. [ خوَرْ / خُرْ ]( ص مرکب ) خوبروی. خوش صورت. آفتاب منظر. خورشیدروی.

فرهنگ فارسی

خوبروی خوش صورت

جمله سازی با خورشید رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ازین ویرانه آن خورشید رو دامن کشید آه میل آتشین در دیده روزن کشید

💡 ز هجرت ای بت خورشید رو من آن ماهم که از خسوف برسته است و در محاق افتد

💡 در همه ذرات جز خورشید روی یار نیست لیک چشم احولان شایستهٔ دیدار نیست

💡 ستون گرمایی، ستون‌هایی از هوای بالارونده هستند که از طریق گرم‌شدن سطح توسط نور خورشید روی زمین تشکیل می‌شوند. اگر هوا دارای رطوبت کافی باشد، آب از هوای بالارفته متراکم می‌شود و ابرهای کومه‌ای را تشکیل می‌دهد.

💡 زلف مشکین حلقه شب را بیندازد فلک با جمال طلعت خورشید رو افزون کند

💡 از وصف آن خورشید رو، پرسد صبوحی گفتمش: رخساره مه، زلفان سیه، چشمان غزال، ابرو ختن

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز