خوب حال

مترادف‌ها

سرحال، تندرست، سلامت، خوش‌حال

متضادها

بدحال، ناخوش

لغت نامه دهخدا

خوب حال. ( ص مرکب ) خوشحال.سرحال. || کنایه از ثروتمند:
یک چند گاه داشت مرا زیر بند خویش
گه خوب حال و باز گهی بینوا شدم.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

خوشحال سرحال

جمله سازی با خوب حال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عزیز عشقی، دشتی، تو خوب حال مرا شناختی و از آن خوب‌تر خیال مرا

💡 بعد از مدتی استراحت کافی و مصرف داروهای تجویز شده، او بالاخره احساس کرد که دوباره خوب حال است و می‌تواند به کار برسد.

💡 مادربزرگ همیشه دعا می‌کرد که نوه‌هایش در تمام مسیرهای زندگی خوب حال داشته باشند و از هرگونه بیماری و سختی دور بمانند.

💡 اگر امروز خوب حال هستی، حتماً از این فرصت برای پیاده‌روی در طبیعت و لذت بردن از هوای تازه استفاده کن و انرژی بگیر.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران