لغت نامه دهخدا
خوب حال. ( ص مرکب ) خوشحال.سرحال. || کنایه از ثروتمند:
یک چند گاه داشت مرا زیر بند خویش
گه خوب حال و باز گهی بینوا شدم.ناصرخسرو.
خوب حال. ( ص مرکب ) خوشحال.سرحال. || کنایه از ثروتمند:
یک چند گاه داشت مرا زیر بند خویش
گه خوب حال و باز گهی بینوا شدم.ناصرخسرو.
خوشحال سرحال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عزیز عشقی، دشتی، تو خوب حال مرا شناختی و از آن خوبتر خیال مرا