خوار و زار
مترادفها
ذلیل و ناتوان، رنجور، بیچاره، بدبخت
متضادها
عزتمند، عزیز، سربلند
لغت نامه دهخدا
خوار و زار. [ خوا / خا رُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) نزار. ذلیل. بی قدر. ناچیز. ( یادداشت بخط مؤلف ). پریشان. تنگدست. ( ناظم الاطباء ):
یکی را برآری بچرخ بلند
یکی را کنی خوار و زار و نژند.فردوسی.دانی که چگونه من به یمگان
تنها و ضعیف و خوار و زارم.ناصرخسرو.سبزوار است این جهان کج مدار
ما چوبوبکریم در وی خوار و زار.مولوی.
فرهنگ فارسی
نزار ذلیل
جمله سازی با خوار و زار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکه مهمان با کسی ناخوانده شد نزد مردم خوار و زار و رانده شد
💡 از انفعال رو ننمایم به هیچکس از بس که روزگار مرا خوار و زار کرد
💡 در طرب زان که دست از روزگار در کرب زان در که اهلش خوار و زار
💡 برگیر چرخ گو ز برم استخوان من طبع هما طبیعت من خوار و زار نیست
💡 رشته بیم و امید از تو نخواهم برید گر بکشی تیغ تیز ور بکشی خوار و زار
💡 اگرم ز بی نیازی همه خوار و زار دارد چه غم آنگل دورو را که چو من هزار دارد