خمسمائه
مترادفها
پانصد
لغت نامه دهخدا
( خمسمائة ) خمسمائة. [ خ َ س َ م ِ ءَ ] ( ع عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) پانصد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پانصد
جمله سازی با خمسمائه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 128 - ابى عبدالله عليه السلام قال: اسم نوح عبدالملك و انما سمى نوحا لانهبكى خمسمائه سنه.
💡 129 - عن ابى عبدالله عليه السلامقال: كان اسم نوح عبد الاعلى و انما سمى نوحا لانه بكى خمسمائه عام.