خم کرده

لغت نامه دهخدا

خم کرده. [ خ َ ک َدَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خمیده. گوژپشت. ( ناظم الاطباء ). || تاکرده. منحنی کرده. ( یادداشت بخط مؤلف ). || دولا کرده. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خمیده گوژپشت

جمله سازی با خم کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لام او بار دل ما دیده و خم کرده پشت تا به پشت خم کشد آن را به سر حد ادا

💡 نشئهٔی شاید ببخشد عمر اگر باقی بود باده‌ای از خون دل عمریست در خم کرده‌ایم

💡 درخت سرو از دیرباز نماد و نشان ایران باستان بوده است. این که در قالب‌ها، فرش‌ها و نگاره‌ها نقش سروهای شاخه برگشته بسیار دیده می‌شود، بقایای آثار همان سنت ملی است. به ویژه سر خمیده نشان سرو، که نشانه دشخواری‌هایی است که در سراسر تاریخ سر او را خم کرده اما در مقابل انیران کمر خم نکرده و استوار است.

💡 (سری خم کرده ابرویت به سوی چشم، می دانم که حرف کشتنم با نرگس مستانه می گوید)

💡 تیرش قد شیر ژیان خم کرده مانند کمان تیغش ز شکل دشمنان ترکیب جوزا ریخته

💡 ده چشم شده جان‌ها چون نای بنالیده چون چنگ شده تن‌ها هم پشت به خم کرده

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز