لغت نامه دهخدا
خلایف. [ خ َ ی ِ ] ( ع اِ ) خلائف. ج ِ خلیفة. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خلیفة در این لغت نامه شود.
خلایف. [ خ َ ی ِ ] ( ع اِ ) خلائف. ج ِ خلیفة. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خلیفة در این لغت نامه شود.
( اسم ) جمع خلیفه. ۱ - جانشینان. ۲ - جانشینان پیغمبر صلی ا... علیه و آله پیشوایان امت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین خداوند تعالی خواست تا برین مشتی خاک نظر فضل خداوندی کند و هر یک را بشرف خلافت «وجعلکم خلایف الارض» مشرف گرداند در هر عصر بهر قوم رسولی فرستاد و احکام شریعت در کتاب ایشان فراخور همت آن قوم بیان فرمود و از بعضی کمالات دین شرح داد تا هر قومی بنوعی عبودیت قیام نمودند و از مرتبهای از مراتب دین برخوددار گشتند و از بیگانگی کفر بآشنایی دین آمدند و از تاریکی طبع بروشنایی شرع پیوستند.