خفاق

لغت نامه دهخدا

خفاق. [ خ ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ خفق و خفوق. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خفق و خفوق در این لغت نامه شود.
خفاق. [ خ َف ْ فا] ( ع ص ) آنکه پیش قدم وی پهن باشد. ( منتهی الارب ).
- رجل خفاق القدم؛ مردی که پیش قدم وی پهن باشد. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آنکه پیش قدم وی پهن باشد.

جمله سازی با خفاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز آواز کوس و طبل تو بدخواه را برزم دیدم که دل چو رایت خفاق میطپید

💡 در معرکه از غرش کوست بدل خصم چون رایت خفاق تو هیبت خفقان داد

💡 خفاق دل شکسته بدم، پیش از این بروز اکنون عقاب شیر شکارم گه براز