لغت نامه دهخدا
خشیشار. [ خ َ] ( اِ ) نوعی از مرغابی بزرگ سیاه رنگ باشد که در میان سرش خال سفیدی هست. ( برهان قاطع ). در حاشیه برهان قاطع آمده: مصحف خشنشار و خشینسار است:
پیاده همی شد ز بهر شکار
خشیشار دید اندر آن مرغزار.فردوسی ( از شرفنامه منیری ).
خشیشار. [ خ َ] ( اِ ) نوعی از مرغابی بزرگ سیاه رنگ باشد که در میان سرش خال سفیدی هست. ( برهان قاطع ). در حاشیه برهان قاطع آمده: مصحف خشنشار و خشینسار است:
پیاده همی شد ز بهر شکار
خشیشار دید اندر آن مرغزار.فردوسی ( از شرفنامه منیری ).
( اسم ) نوعی مرغابی بزرگ که سری سفید دارد و تنش تیره گونست و بسیاهی زند.
نوعی از مرغابی بزرگ سیاه رنگ باشد که در میان سرش خال سفیدی هست.
💡 نوروز، اوّل ماه فروردین پنجتن از ندیمههای رودابه تن را به عطر و بوی گلها پیراسته از لب رودبار دستهگلهای بهاری چیده شاد و خندان رو بجانب اردوی زال نهادند. زال از دور بر تخت نشسته ایشان را دید از خادمان پرسید این گلپرستان کیانند. گوینده گفت ایشان از پرستندگان (ندیمان) رودابه هستند از کاخ کابل میآیند. زال پیاده به استقبال آنان رفت نزد ایشان که رسید از کهتر خویش، ترک گلرخ نام (ریدک) و نوجوان تیر و کمان خواست تا مرغی را در آنسوی رود شکار کند. گلرخ تیر بر زه نهاد و به زال داد و زال تیر را رها کرد و خشیشار از پرواز بازماند و در آب افتاد، آنگاه به گلرخ گفت که با قایق آنسوی رود رَوَد شکار را بیاورد.
💡 پیاده همی رفت جویان شکار خشیشار دید اندر آن رودبار