خسته بازو

لغت نامه دهخدا

خسته بازو. [ خ َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب )زخمین دست. زخمی بازو. با بازوی مجروح:
جوان همچنان خسته بازو و دوش
همی راند اسب و همی زد خروش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

زخمین دست زخمی بازو

جمله سازی با خسته بازو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنجه زانوی تو پشت فلک خسته بازوی تو دست جدال

💡 ز قید سلسله مجروح گردن بیمار شده ز جور رسن خسته بازوی ایتام

💡 یکی خسته بازو یکی خسته ران همان زین بترسید و هم این از آن

مذمذه یعنی چه؟
مذمذه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز