لغت نامه دهخدا
خرماگون. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) خرمائی. برنگ خرما. به لون خرما. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گشته چون خار در مصاف زبون
خصم در پای اسب خرماگون.سنائی.
خرماگون. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) خرمائی. برنگ خرما. به لون خرما. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گشته چون خار در مصاف زبون
خصم در پای اسب خرماگون.سنائی.
( اسم ) ۱ - برنگ خرما خرمایی. ۲ - نوعی اسب برنگ خرمایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشته چون خار در مصاف زبون خصم در پای اسب خرماگون