لغت نامه دهخدا
خبرپرسان. [ خ َ ب َ پ ُ ] ( ق مرکب ) درحال پرسیدن خبر. در حال کسب اطلاع کردن:
جنیبت را بیک منزل نمی ماند
خبرپرسان خبرپرسان همی راند.نظامی.|| ( نف مرکب ) پرسنده های خبر. کسب اطلاع کننده های از خبر.
خبرپرسان. [ خ َ ب َ پ ُ ] ( ق مرکب ) درحال پرسیدن خبر. در حال کسب اطلاع کردن:
جنیبت را بیک منزل نمی ماند
خبرپرسان خبرپرسان همی راند.نظامی.|| ( نف مرکب ) پرسنده های خبر. کسب اطلاع کننده های از خبر.
در حال پرسیدن خبر در حال کسب اطلاع کردن.
💡 خبر پرسان چو شد درگاه شه دید روانی شد درون از کس نترسید
💡 خبر پرسان و آب از دیده ریزان نشسته بر سر هر رهگذاری