لغت نامه دهخدا
خاک دوست. [ ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فدائی. رفیق. در برابر دوست مانند خاک بی ارزش بودن.
خاک دوست. ( ص مرکب ) دوستدار خاک. علاقمند به خاک. کنایه از دوست دار امور دنیوی است:
نه خاکی ولی چون زمین خاک دوست.نظامی.
خاک دوست. [ ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فدائی. رفیق. در برابر دوست مانند خاک بی ارزش بودن.
خاک دوست. ( ص مرکب ) دوستدار خاک. علاقمند به خاک. کنایه از دوست دار امور دنیوی است:
نه خاکی ولی چون زمین خاک دوست.نظامی.
فدائی رفیق در برابر دوست مانند خاک بی ارزش بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شدی یوسف به خاک دوست هر روز نشستی یک نفس بالین هر روز
💡 نه خاکی ولی چون زمین خاک دوست نه خاک آدمی بلکه خاکی نکوست
💡 گر زانکه عاشقی به مثل خاک دوست شد ما خاک آن سگیم که پیش سرای اوست
💡 دی بر سر خاک دوستی دلبر من از دیده گلاب ریخت بر برگ سمن
💡 آن طفل را که روی جهان را ندید سیر با خاک دوستی چه دهید ار نه دشمنید؟
💡 چون جرعهها رانی گران باری بهش باش آن زمان کز زیر خاک دوستان آواز عطشان آیدت