«حقله» واژهای قدیمی است که در منابع لغت فارسی و عربی ثبت شده و کاربردهای متعددی دارد. یکی از معانی آن، آب صاف و باقیمانده در حوض است که پس از مصرف یا ریختن آب، در ظرف یا حوض باقی میماند. همچنین «حقله» به شیر باقیمانده پس از دوشیدن نیز اطلاق میشود و در متون قدیم به همین معنا ذکر شده است. این واژه به خرمای تباه یا فروریخته از درخت نیز اشاره دارد، یعنی میوهای که خراب یا ریخته شده باشد. در معنای دیگر، «حقله» به اندازه کم چیزی از مقدار قدح یا ظرف نیز گفته میشود و نشاندهنده مقدار باقیمانده یا کمتر از حد استاندارد است. علاوه بر این، این کلمه در کشاورزی به زمین ساده و صالح زراعت اشاره دارد که برای کشت و کار آماده و مناسب است. در منابع دامپروری، «حقله» به بیماری شتر و اسب نیز گفته میشود؛ بیماریای که بر اثر خوردن خاک یا گیاه ناسازگار در اسپ ایجاد میشود.
حقله
لغت نامه دهخدا
( حقلة ) حقلة. [ ح ِ ل َ ] ( ع اِ ) آب صاف باقی در حوض. حُقله. || شیر باقی. || خرمای تباه فروریخته از درخت. ( منتهی الارب ). || آنچه کم باشد از مقدار قدح. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
حقلة. [ ح َ ل َ ] ( ع اِ ) زمین ساده صالح زراعت.
- امثال:
لاتنبت البقلة الا الحقلة؛ پسر هر پدری چون پدر باشد. یا گفتار خسیس جز از خسیس نیاید. ( از منتهی الارب ). || بیماریی است شتر را. ( منتهی الارب ). || درد شکم اسپ از خوردن خاک یا گیاه ناسازوار. ج، احقال. ( از منتهی الارب ). || آب صافی باقی در حوض. ( اقرب الموارد ). رجوع به ماده قبل شود. || ( ع مص ) مبتلی شدن شتر به بیماری حقله و اسپ بهمان بیماری.ج، حقول. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با حقله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم از پیری شود بند علایق سستتر قامت خم حقلهای افزود بر زنجیر من
💡 از کلامت «واصبر واتفسیر» میکردم مدام اضطراب مرغ دل در حقله آرام بود