حسن طلب. [ ح ُ ن ِ طَ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) طلب کردن چیزی را از کسی به کنایت و اشارت پاکیزه، به صورتی که قبح سؤال ظاهر نشود. چنانکه ستودن چیز کسی را پیش مالکش. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). و رجوع به مرآت الخیال ص 118 و نیز رجوع به ترکیبات حسن شود.
طلب کردن چیزی را از کسی بکنایت و اشارت پاکیزه بصوریکه قبح سئول ظاهر نشود چنانکه ستودن چیز کسی را پیش مالکش
حُسْنِ طَلَب
(یا: حسن سؤال؛ ادب طلب؛ ادب سؤال؛ براعت طلب) در اصطلاح بدیع، بیان درخواست با لطافت و مهارت، چنان که آن درخواست گدایی تلقی نشود: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/وظیفه گر برسد، مصرفش گل است و نبید (حافظ)، که مراد از «وظیفه» مستمری است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از حسن طلب سوخت لب اظهار کدام است مخمور نگه ساغر سرشار پسندد
💡 مادر شکر به حسن طلب است آبستن نیست شکری که شکایت نبود بهتر از آن
💡 ز خویش حسن طلب بین و در صبوحی کوش می شبانه ز لب در چکیدنست مخسپ
💡 وصل تو برازنده حسن طلب کیست چشم تو نوازنده شرم و ادب کیست
💡 صله نپذیرد و این حسن طلب نشماری خود تو دانی که چها کرده بامید امل
💡 اول طلب مهر رخت داشت فغانی باشد به همان حسن طلب تا دم آخر