حسرت خور

لغت نامه دهخدا

حسرت خور. [ ح َ رَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) حسرت خوار. حسرت خورنده. ملهوف. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با حسرت خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور نه پسِ مرگ تو حسرت خوری چونک شود جان تو از تن جدا

💡 دست خدای اگر نگرفته‌ستی حسرت خوری بسی و بری کیفر

💡 ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟ عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست!

💡 خیز و اکنون خیز کانساعت بسی حسرت خوری چون ببینی بر سر خود تیغ عزراییل را

💡 ز دور برتنم ای جان رفته، حسرت خور که بسته خم فتراک آن سوار شدم

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز