حرف اصلی

لغت نامه دهخدا

حرف اصلی. [ ح َ ف ِ اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در اصطلاح دستور زبان عرب، حرفی که در همه تصاریف یک کلمه باقی بماند چون حرفهای «ک. ت. ب » در کتب. در برابر حرف زائد که در برخی صیغه ها هست و در برخی حذف شود. و در موقع تعلیم گویند: هرگاه کلمه را در برابر «فعل » قرار دهیم هر حرف که مقابل «ف. ع. ل » قرار گیرد اصلی و هر حرف که مانند آن در فعل افزوده شود حرف زائد است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ فارسی

در اصطلاح دستور زبان عرب حرفی که در همه تصاریف یک کلمه باقی بماند

جمله سازی با حرف اصلی

💡 این اقدامات مشکلات زیادی برای زبان سایر کشورها ازجمله پارسی‌زبانان به وجود آورد. عرب‌ها، چهار حرف اصلی را در الفبای خود نداشتند و آن را حروف عجمی می‌نامیدند. سرانجام یک خوش‌نویس به نام خواجه ابولمال، سه نویسهٔ پ ژ و چ را به الفبای عربی اضافه کرد و پس از مدتی، نویسهٔ گ نیز پس از یک فراز و نشیب به شکل کنونی به الفبای عربی اضافه شد. تعلیق و نستعلیق، دو شیوهٔ خوش‌نویسی از خط عربی هستند که توسط ایرانیان ابداع شدند.

💡 عمران صلاحی این شعر را «یک رباعی مدرن‌آمیز» می‌داند که در آن، «مصراع آخر است که حرف اصلی را می‌زند.»