حبین

لغت نامه دهخدا

حبین. [ ح َ ] ( ع اِ ) خرزهره. درخت دفلی. ( منتهی الارب ). حبن.
حبین. [ ح ِب ْبی ] ( اِخ ) نام کوئی به مرو که عوام آن را سکه حبین نامند و اصل آن سکه حبان است. و منسوب به حبان بن حبلة باشد. ( سمعانی ) ( معجم البلدان از ابوسعید ).

فرهنگ فارسی

نام کوئی به مرو که عوام آنرا سکه حبین نامند و اصل آن سکه حبان است

جمله سازی با حبین

💡 بر بستر نازست اگر جلوه قدست در پرده حسنست اگر چین حبین است

💡 احبک حبین الهوی و حباً لانک اهل لذاک

💡 ز یک اشارة ابرو به مدّعای توام هلاکم این همه چین حبین نمی‌خواهد