لغت نامه دهخدا
حالی به حالی شدن.[ ب ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متغیر شدن. متلون گردیدن.
حالی به حالی گردیدن. [ ب ِ گ َدی دَ ] ( مص مرکب ) حال بحال شدن. تغییر دادن حال.
- از حالی به حالی گردیدن:
خدایست آنکه ذات بیمثالش
نگردد هرگز از حالی به حالی.
حالی به حالی شدن.[ ب ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متغیر شدن. متلون گردیدن.
حالی به حالی گردیدن. [ ب ِ گ َدی دَ ] ( مص مرکب ) حال بحال شدن. تغییر دادن حال.
- از حالی به حالی گردیدن:
خدایست آنکه ذات بیمثالش
نگردد هرگز از حالی به حالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی شد هر دم از حالی به حالی بدینسان بود حالش تا به سالی
💡 تو گر برگشتی از پیمان دل من نگردد هرگز از حالی به حالی
💡 به افسون گشت از حالی به حالی چو شاه چین شده زرین غزالی
💡 بر آن افسانه چون بگذشت سالی مزاج شه شد از حالی به حالی
💡 خدای است آنکه ذاتِ بینظیرش نگردد هرگز از حالی به حالی
💡 نبشت اول به نام ذوالجلالی که نامد هرگز از حالی به حالی