لغت نامه دهخدا
جنگ سگال. [ ج َ س ِ ] ( نف مرکب ) مایل و شایق بجنگ. جنگجو. ( ناظم الاطباء ). جنگاور. ( آنندراج ). آنکه ساز جنگ کند:
به اقصای جهان از فزع تیغش هر روز
همی صلح سگالد دل هر جنگ سگالی.فرخی ( از آنندراج ).
جنگ سگال. [ ج َ س ِ ] ( نف مرکب ) مایل و شایق بجنگ. جنگجو. ( ناظم الاطباء ). جنگاور. ( آنندراج ). آنکه ساز جنگ کند:
به اقصای جهان از فزع تیغش هر روز
همی صلح سگالد دل هر جنگ سگالی.فرخی ( از آنندراج ).
مایل و شایق بجنگ جنگجو جنگاور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو همه جنگ سگالی و بداندیش گریز تو همه تیر فشانی و بداندیش سپر