جفوت

لغت نامه دهخدا

جفوت. [ ج َ وَ ] ( ع مص ) جفوة. ستم و بدرفتاری کردن: پاداش افعال او به جفوت مقابله کردم. ( سندبادنامه ص 153 ). رجوع به جفوة شود.
جفوة. [ ج َ / ج ِ وَ ] ( ع مص ) با کسی جفا کردن. ( المصادر زوزنی ). ستم و بدی کردن. بدکرداری و بدرفتاری کردن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). جفوت. جور کردن. جفا کردن. جفا ورزیدن. رجوع به جفا و جفوت شود. || قرار نایافتن چیزی بر جای خویش. ( المصادر زوزنی ). || ( اِمص ) رنجش. قهر. کدورت. ناسازگاری. نفاق. تفرقه: کانت جفوة بین السلطان و بین الولد. ( دزی ). || بدی و ستم. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با جفوت

💡 موسی تخته از کوه کند، چون بر وی توریة نبشتم زبرجد گشت، دل عارف از سنگ جفوت بود چون بر وی نام خود نبشتم دفتر عزّت گشت.

💡 بدست خشم تو و عفو تو سپرد فلک بوقت جفوت و صفوت عنان آتش و آب