جزائی

لغت نامه دهخدا

جزائی. [ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به جَزاء. کیفری. آنچه به کیفر و مجازات نسبت داشته باشد. مقابل حقوقی، چنانکه گویند دادگاه جزائی و حقوقی یا دعوای جزائی و حقوقی. یا فلان عمل جنبه جزائی دارد.

فرهنگ فارسی

کیفری آنچه بکیفر و مجازات نسبت داشته باشد. مقابل حقوقی چنانکه گویند دادگاه جزائی و حقوقی یا دعوای جزائی و حقوقی یا فلان عمل جنبه جزائی دارد.

جمله سازی با جزائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از کوه کوه تقصیر با این همه فراست نی واقف از جزائی نی واقف از سیاست

💡 میانه من و شیخ این حدیث معهود است که این ثواب و گنه را مگر جزائی هست

💡 ممان ممان زمن خسته هیچ رسم و اثر بکن را بیخ و بنم عشق را جزائی هست

💡 نکوئی مجو از کس و پس نکوئی چنان کن که از کس جزائی نیابی

💡 عنصر معنوی : اگر مرتکب فاقد عدم آگاهی و عدم سوء نیت در انجام اقدامات مجرمانه مذکور باشد، فاقد مسئولیت جزائی خواهد بود.

💡 آگه از روز جزائی و کشتی زارم آه اگر امروز نمیداشت ز پی فردائی

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز