لغت نامه دهخدا
جاوید بودن. [ دَ ] ( مص مرکب )دائمی بودن. همیشگی بودن. ابدی. سرمدی:
که جاوید بادا خردمند مرد
همیشه بکام و دلش کار کرد.فردوسی.رجوع به جاوید شود.
جاوید بودن. [ دَ ] ( مص مرکب )دائمی بودن. همیشگی بودن. ابدی. سرمدی:
که جاوید بادا خردمند مرد
همیشه بکام و دلش کار کرد.فردوسی.رجوع به جاوید شود.
دائمی بودن
💡 خضر از بیداری امشب زلالی گر نخورد زنده جاوید بودن آتش بیدود کیست
💡 و عمر عبدالعزیز رضی الله عنه همی گوید، «ای مردمان! شما را برای کاری آفریده اند. اگر بدان ایمان ندارید کافرید و اگر ایمان دارید و آسان فرا گرفته اید احمقید و شما را برای جاوید بودن آفریده اند ولیکن از سرایی به سرایی خواهند برد.