جانها

لغت نامه دهخدا

جانها. ( اِ ) ج ِ جان. ارواح.

فرهنگ فارسی

ارواح

جمله سازی با جانها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بایدت پیرهن از رشته جانها که تنت صبر بر زحمت هر تاری و پودی نکند

💡 و آن پيغمبر خدا در جواب نامه جالينوس بدو نوشت: اى كسى كه از علم صحيح خودانصاف دادى؛ مسافت، حجاب جانها نمى گردد والسلام.(307)

💡 آيه گذشته عمدتا در مورد انفاق اموال بود و در اين آيه سخن از انفاق جانها در راه خداستو اين هر دو در ميدان فداكارى دوش به دوش يكديگر قرار دارند.

💡 گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش

💡 (به شهادت اينكه ) وقتى بر مى گردند (و يا وقتى به ولايت و رياست ى مى رسند) باتمام نيرو در گستردن فساد در زمين مى كوشند و بهمال و جانها دست مى اندازند با اينكه خدا فساد را دوست نمى دارد. (205)

💡 در کین کس این چه رخ بر افروختن است جانها خود از آتش تو سوختن است