جان یافتن

لغت نامه دهخدا

جان یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) زنده شدن. قوت یافتن. تهنج. ( منتهی الارب ):
مشامش از نجاست چون خبر یافت
دو چشمش بازشد جانی دگر یافت.عطار.

فرهنگ فارسی

زنده شدن

جمله سازی با جان یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قدر دل و پایه ی جان یافتن جز به ریاضت نتوان یافتن

💡 از همه عالم رهی را انس با آن مجلس است کز تو شاید انس جان از انس و ز جان یافتن

💡 دولت جاوید چیست؟ غایت امید چیست؟ درد ترا هر زمان در دل و جان یافتن

💡 «حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن «بعثر ما فی القبور» گنج نهان یافتن

💡 زان تیغ اگر چه روی برتافتن ست یک جان دادن هزار جان یافتن‌ست

حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز