جان در سر سودا

لغت نامه دهخدا

جان در سر سودا کردن. [ دَ س َ رِ س َ / سُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جان را بهوای نفس از دست دادن. جان را در معامله ای باختن. جان را بخاطر چیزی فدا کردن:
گویند مکن سعدی جان در سر این سودا
گر جان برود شاید من زنده بجانانم.سعدی.

جمله سازی با جان در سر سودا

💡 جان در سر سودا کند و باک ندارد یکدم پی آن بوسه ارزان که تو داری

💡 ای شده جان در سر سودای تو برده دلم مشک سمای تو

💡 کر کنم جان در سر سودای وصلش باک نیست زانکه در کوی سلامت عشق نتوان باختن

💡 گر حلقهٔ بازار بلا زلف تو نبوَد سرمایهٔ جان در سر سودا نتوان کرد

آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز