جان بخشیدن

لغت نامه دهخدا

جان بخشیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) جان دادن. زنده کردن. زنده ساختن:
نفحه ای آمد شما را دید و رفت
هر که را میخواست جان بخشید و رفت.مولوی.آنکه جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد
هم ببخشاید چو مشتی استخوان بیند رمیم.سعدی.

فرهنگ فارسی

جان دادن

جمله سازی با جان بخشیدن

💡 سیاهپوش بودن سوسک در عزای شوهر، دوستداری حیوانات و جان بخشیدن به خودی‌ترین و چندش‌آورترین حشرات و جانوران و تعیین مثبت و منفی بودن شخصیت‌ها، نه براساس جنس، نه بر روال داستان از نکات مهم این قصه‌است.