جام کشیدن

لغت نامه دهخدا

جام کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) جام برداشتن. پیاله حمل کردن. جام بردن:
عاشقا گر بود خواهی در صف میخوارگان
جام می بر تارک سررایگان باید کشید.معزی نیشابوری ( از ارمغان آصفی ).چو آفتاب بکش جام آتشین بر سر
که از خمار عذار تو رنگ مه دارد.صائب اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).در مسجدیم و طاعت میخانه شغل ماست
جامی به طاق ابروی محراب میکشیم.طالب آملی ( از ارمغان آصفی ).

جمله سازی با جام کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میکشد هر نفسی جام دگر از لب یار بهر هر جام کشیدن، لب دیگر دارد

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز