لغت نامه دهخدا
تیزگردان. [ گ َ] ( نف مرکب ) تیزگرد. تندگرد. تندرونده:
بدانید کاین تیزگردان سپهر
نتازد به داد و نیازد به مهر.فردوسی.یکی تیزگردان و دیگر بجای
به جنبش ندادش نگارنده پای.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزگردان. [ گ َ] ( نف مرکب ) تیزگرد. تندگرد. تندرونده:
بدانید کاین تیزگردان سپهر
نتازد به داد و نیازد به مهر.فردوسی.یکی تیزگردان و دیگر بجای
به جنبش ندادش نگارنده پای.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیز گرد تند گرد تند رونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی تیز گردان بدان رای و هوش که جانم بپردازی از رنج کوش