لغت نامه دهخدا
تیزپیکان. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) پیکانی تیز و فرورونده. پیکانی که نیشی سخت باریک دارد. پیکانی که سری تند دارد:
غمزش از غمزه تیزپیکان تر
خندش از خنده شکرافشان تر.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزپیکان. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) پیکانی تیز و فرورونده. پیکانی که نیشی سخت باریک دارد. پیکانی که سری تند دارد:
غمزش از غمزه تیزپیکان تر
خندش از خنده شکرافشان تر.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
پیکانی تیز و فرو رونده پیکانی که نیشی سخت باریک دارد پیکانی که سری تند دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیر فرمانش بر نشانه و قصد سخت سوفار و تیز پیکان باد
💡 همان تیز پیکان که هست آبدار که بر سنگ و سندانش باشد گذار
💡 چنین گفت کان تیر بیپر بود نبد تیز پیکان او کر بود
💡 یکی تیز پیکان بدو در نشاند چپ و راست پرها بروبر نشاند
💡 غمزش از غمزه تیز پیکانتر خندش از خنده شکر افشانتر
💡 که من دست را خیره بر جان زنم برین خسته دل تیز پیکان زنم