تیره زلف
مترادفها
سیاه مو، زلف سیاه
متضادها
روشن زلف
لغت نامه دهخدا
تیره زلف. [ رَ / رِ زُ] ( ص مرکب ) سیاه زلف. سیاه موی. سیه گیسو:
تیره زلفا باده روشن کجاست
دیر وصلا رطل مردافکن کجاست.خاقانی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
سیاه زلف سیاه موی سیه گیسو
جمله سازی با تیره زلف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای تیره زلف درهم ای نافهٔ تتاری کار من از تو درهم روز من از تو تاری
💡 پرده شد روشن رخش را تیره زلف و نادر است پردۀ اهریمنی بر روی یزدانی نگار
💡 سیاه خال تو دانه است و تیره زلف تو دام به دام بسته شوم گر طمع به دانه کنم
💡 روی تو درتاب تیره زلف تو، گویی حور فتاده به دام اهرمن اندر
💡 ای تیره زلف هر که به روی سپید یار دیدت بگفت هندوی در روم مسکنی
💡 چه ضایع کند مرد عمر عزیز بروشن می و تیره زلفین یار
💡 شاعر در ابیات خود با توصیف تیره زلف معشوق، سعی داشت زیبایی بیپایان و جذابیت مرموز او را در ذهن خوانندگان به شکلی بسیار عمیق و اثرگذار ترسیم نماید.
💡 وقتی باد ملایمی وزید، تیره زلف آن دختر بر چهره آرام او ریخت و صحنهای بسیار زیبا و شاعرانه در میان آن باغ پرگل و سرسبز ایجاد کرد.
💡 در داستانهای کلاسیک فارسی، تیره زلف همواره نمادی از زیبایی خیرهکننده و گیرایی است که دلها را در اولین نگاه به تسخیر خود درمیآورد و مسحور میکند.