تپیده

لغت نامه دهخدا

تپیده. [ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) از تپیدن. رجوع به تپیدن شود.

فرهنگ فارسی

از تپییدن

جمله سازی با تپیده

💡 غم هیچکس ندارد فلک غروپیما به زبان مدبری چند گله می تپیده باشد

💡 این صیدگاه‌کیست‌که از جوش‌کشتگان بسمل چو رنگ در جگر خون تپیده است

💡 در خاک و خون تپیده تیغ ترا بود هر رخنه ای ز دل در میخانه دگر

💡 به خون تپیده ذوق نگاه نتوان زیست شهید آن مژه های دراز باید بود

💡 دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو زخم دگر چه می‌زنی صید به خون تپیده را