توقم

لغت نامه دهخدا

توقم. [ ت َوَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) ترسانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آهنگ کردن به کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آهنگ چیزی کردن. ( از اقرب الموارد ). || دور و دراز رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اطناب در آن. ( از اقرب الموارد ). || کشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). کشتن صید را. || یاد گرفتن سخن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): انک لتتوقمنی بالکلام؛ ای ترکبنی و تتوثب علی. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با توقم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زاهد از گنبد دستار به خود می‌نازد نکنی عیب که خر فخر به توقم دارد