تنگ عیشی
لغت نامه دهخدا
تنگ عیشی. [ ت َ ع َ / ع ِ ] ( حامص مرکب ) افلاس و بی چیزی.تنگدستی. تهیدستی. دست تنگی. عسرت معاش:
ز تنگ عیشی بی تاب و توش گشته چو مور
ز ناتوانی بی دست و پای مانده چو مار.مختاری.به تنگ عیشی من غنچه خنده ها دارد
کنم صبوح به ته جرعه ای که ماند از دوش.دانش ( از آنندراج ).برای چیست دگر تنگ عیشی مرغان
که غنچه کرده چو گلبن فراخ دامانی ؟سلیم ( ایضاً ).رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
افلاس و بی چیزی. تنگدستی.
جمله سازی با تنگ عیشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای چیست دگر تنگ عیشی مرغان؟ که غنچه کرد چو گلچین فراخ، دامان را
💡 صائب به تنگ عیشی ما نیست میکشی چون لاله اختصار به یک جام کرده ایم
💡 زین تنگدلی و تنگ عیشی که مراست ضعف دل و تنگی نفس صعبتر است
💡 ز تنگ عیشی چو گل تنگ دلی دارم که خنده گر کنم از ضعف می شوم به دو نیم
💡 ز تنگ عیشی بر ذروهاش برده همای ز استخوان مسافر ذخیرهای گران