تصویرگونگی
مترادفها
تصویروار بودن، شبیهبودن
فرهنگستان زبان و ادب
{iconicity} [زبان شناسی] روابطی معنایی که در الگوی صوری تحقق یافته است
ویکی واژه
روابطی معنایی که در الگوی صوری تحقق یافته است.
جمله سازی با تصویرگونگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در همین راستا، نامآواها، رابطه بزرگی آوا، و فاصلهگیری، از نمونههای تصویرگونگی هستند.
💡 نمونههای اصلی تصویرگونگی، نامآواها هستند که همان کلماتی هستند که به تقلید از صداهای شنیده شده ساختهشدهاند، برای نمونه «قوقولیقوقو»، یا «چکاچک» شمشیرها، «چکه»، «جیرینگی» و غیره.
💡 شاعر در این قصیده با استفاده از استعارههای پیچیده، به تصویرگونگی بخشیدن به مفاهیم انتزاعی و احساسات عمیق انسانی توانسته است.
💡 ویژگی اصلی این سبک از نقاشی، تصویرگونگی بالای صحنهها و استفاده از رنگهای زنده برای بازسازی واقعیتهای موجود در طبیعت است.
💡 منتقدان ادبی معتقدند که تصویرگونگی متن باعث میشود خواننده بتواند صحنههای داستان را به وضوح در ذهن خود مجسم و مشاهده کند.