لغت نامه دهخدا
ترتیب داده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) منظم و نیورادداده. ( ناظم الاطباء ). مرتب. ترتیب داده شده. ( فرهنگ نظام ).
ترتیب داده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) منظم و نیورادداده. ( ناظم الاطباء ). مرتب. ترتیب داده شده. ( فرهنگ نظام ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای نخستینبار در ایران، فوتبال در مسجدسلیمان و در سال ۱۲۷۸ آغاز شد. فوتبال توسط کارگران انگلیسی مسجدسلیمان که برای کار روی نفت ایران آمده بودند به این کشور آورده شدهاست. نخستین ایرانی که در یک تیم فوتبال بازی کرد، کریم زندی بود که در سالهای ۱۲۸۷ تا ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در بین انگلیسیها و در تیمهایی که آنها در ایران ترتیب داده بودند بازی کرد.
💡 آمریکا اطلاعاتی بهدست آورده که نشان میدهد شاه برنامهای مخفی برای تولید سلاح هستهای ترتیب داده است. همچنین به گفته اکبر اعتماد که تا اکتبر ۱۹۷۸ رئیس سازمان انرژی اتمی ایران بود، پژوهشگران مرکز تحقیقات هستهای ایران سرگرم آزمایشهایی هستند که در بازفرآوری سوخت مصرف شده هستهای کاربرد دارد.
💡 دل عمرهاست آینه ترتیب داده است ای ناز مشق جلوه که این صفحه ساده است
💡 متیو پاریس مرگ وی را بر اثر بیماری که مدتها از آن رنج می برد نگاشته است. طی مراسمی که ویلیام آن را ترتیب داده بود در کنار شوهرش ادوارد در کلیسای وستمینستر بخاک سپرده شد.