لغت نامه دهخدا
تراکیب. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ ترکیب. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
زین است تراکیب نبات و حیوان پاک
بی حاصل همچون پدر خویش و چو مادر.ناصرخسرو.رجوع به ترکیب شود.
تراکیب. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ ترکیب. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
زین است تراکیب نبات و حیوان پاک
بی حاصل همچون پدر خویش و چو مادر.ناصرخسرو.رجوع به ترکیب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان تراکیب اوایل چون کلام شد ز ترکیب کلم با انتظام
💡 طبع چون در مزاج پیوندد از تراکیب نقشها بندد
💡 وآیند معانی به لبم خود به خود از حرص بیکسوت الفاظ و تراکیب معانی
💡 زین است تراکیب نبات و حیوان پاک بی حاصل همچون پدر خویش و چو مادر