تخم کار

لغت نامه دهخدا

تخم کار. [ ت ُ ] ( نف مرکب ) که تخم کارد. کارنده ٔتخم. برزگر. که تخم افشاند. تخم کارنده:
این عهدشکن که روزگار است
چون برزگران تخمکار است. نظامی.دل تخمکاران بود رنج کش
چو خرمن برآید بخندند خوش.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

که تخم کارد کارند. تخم برزگر. که تخم افشاند تخمکارنده.

جمله سازی با تخم کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر در پی تفرج بستان جنتی امروز تخم کار، که فردا مجال نیست

💡 از سازندگان ماهر دوتار شرق خراسان در شهر تربت جام می‌توان استاد حاج حسینعلی غمخوار احمدی، استاد اسفندیار تخم کار، استاد عبدالله وسعید سرور احمدی را نام برد.

💡 بکن سعی تا نگذرد وقت کار هم ازوقت رو زودتر تخم کار

💡 کمان شد یکی برزگر تخم کار وزآن تخم پیکان و دل کشتزار

💡 یکی نکته گویم اگر بشنوی هرآن تخم کاری همان بدروی