تجلی زار

لغت نامه دهخدا

تجلی زار. [ ت َ ج َل ْ لی ] ( اِ مرکب ) جایی که نور و روشنایی در آن فراوان باشد. جلوگاه نور. آنجا که در فروغ و روشنی همچون کوه طور بود هنگام تجلی نور الهی بر آن:
غنچه سان از دست برده غمزه خوبان مرا
هر تجلی زار چاک سینه صبح محشر است.ملا بیخود جامی ( از آنندراج ).صفحه را کلکم تجلی زارکرد از مطلعی
گر فروغش مطلع خورشید باشد چون سها.شفیع اثر ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

جایی که نور و روشنایی در آن فراوان باشد. جلوگاه نور. آنجا که در فروغ و روشنی همچون کوه طور بود هنگام تجلی نور الهی بر آن.

جمله سازی با تجلی زار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خیالش کلبه ام جویا تجلی زار شد حیرت دیدار دارد صورت دیوار ما

💡 چمن عرض تجلی زار گل کرد چراغ مسجد و بتخانه گل کرد

💡 عالم از خورشید رخسارش تجلی زار شد آفتابی در دل هر ذرّه ای پویاستی

💡 چو طور، بوم و بر من شود تجلی زار رخت چو شمع پریخانهٔ خیال شود

💡 سینه ی شاعر تجلی زار حسن خیزد از سینای او انوار حسن

💡 ز رویت تافته تا نور نوری تجلی زار گشته عالم از نور

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز