لغت نامه دهخدا
تثمیل. [ ت َ ] ( ع مص ) باقی گذاشتن چیزی را. ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || حرکت دادن مایعی را تا کف کند. ( قطر المحیط ).
تثمیل. [ ت َ ] ( ع مص ) باقی گذاشتن چیزی را. ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || حرکت دادن مایعی را تا کف کند. ( قطر المحیط ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل تاج است چنین گفت به تثمیل علی تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش