تبرئه کردن

مترادف‌ها

بی‌گناه دانستن، تبرئه کردن

متضادها

محکوم کردن، مجازات کردن، اتهام زدن

لغت نامه دهخدا

تبرئه کردن. [ ت َ رِ ءَ / ءِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی گناه شمردن. پاک شمردن. منزه کردن کسی را از تهمت. پاک ساختن کسی را از شبهه. مبرا ساختن کسی را از افتراء. رجوع به تبرئه و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

بی گناه شمردن پاک شمردن منزه کردن کسی را از تهمت.

جمله سازی با تبرئه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این رمان، طرح داستان تحقیقی را دنبال می‌کند که توسط پیپا «پیپ» فیتز آمبی، دوستدار جنایت واقعی ۱۷ ساله، دانش‌آموز دبیرستانی در شهر خیالی لیتل کیلتون، باکینگهامشر (یا فیرویو، کانکتیکات در نسخه آمریکا) انجام شده است. پیپ طرحی را برای بررسی یک پرونده قتل-خودکشی پنج ساله شامل قتل دانش‌آموز محبوب آندریا «اندی» بل و خودکشی عامل او سالیل «سال» سینگ در پوشش یک پروژه مدرسه طراحی می‌کند. هدف او تبرئه کردن سال است، که او متقاعد شده که به‌دروغ متهم به قتل اندی بل شده و عامل واقعی را که پیپ معتقد است هنوز آزاد است، کشف کند.

💡 تبرئه کردن متهم پس از ارائه مدارک جدید توسط وکیل، باعث شد که او بتواند با آرامش به زندگی عادی خود در جامعه بازگردد.

💡 وظیفه اصلی دادگاه این است که با دقت بسیار بالا، سعی در تبرئه کردن افراد بی‌گناه از تمامی اتهامات وارده در پرونده‌های پیچیده داشته باشد.

💡 تصمیم قاضی برای تبرئه کردن آن مرد، باعث شد که خانواده وی پس از سال‌ها انتظار، سرانجام بتوانند به زندگی خود ادامه دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران