تازه برگ
مترادفها
برگ تازه
متضادها
برگ کهنه
لغت نامه دهخدا
تازه برگ. [ زَ / زِب َ ] ( ص مرکب ) تر. خرم. پرطراوت. جوان:
بسان درختی بود تازه برگ
دل از کین شاهان نترسد ز مرگ.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) برگ تازه ( درخت ). ۲- ( صفت ) تر خرم پر طراوت جوان.
جمله سازی با تازه برگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و آن تازه برگ گلی کز لطافت از آسیب باد صبا میگریزی
💡 به سان درختی بود تازه برگ دل از کین شاهان نترسد ز مرگ
💡 بهر شاخی که روید تازه برگی شود تاراج بادی یا تگرگی
💡 هست بوی زلف او خوشتر از آن کاندر بهار بروزد باد سحر بر تازه برگ یاسمن
💡 در بهار که طبیعت از خواب برخاسته است، درختان با پوشیدن لباس تازه برگ، منظرهای بسیار زیبا و دلانگیز در باغ ایجاد میکنند.
💡 گیاهشناسان برای مطالعه رشد سلولی، نمونههایی از تازه برگ گیاهان در مراحل اولیه شکوفایی را در محیطهای کنترلشده آزمایشگاهی مورد بررسی قرار میدهند.
💡 عطر خوش تازه برگ درختان در صبحهای زود، احساس آرامش و تازگی عجیبی را به گردشگران در میان جنگلهای انبوه منتقل میکند.